حرفهای دل تنهایی

برات مینویسم گرچه میدونم نمیخونی....دوستت دارم تا همیشه

 

میسوزم از فراغت/روی از جفا بگردان

هجرانبلای ما شد/یارب بلا بگردان..............

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ.ن:نمیدونم آخرین باری که آپ کردم کی بود....منو ببخشید.دل و دماغ نداشتم.دستم به هیچکاری نمیره.......داغون.....

نویسنده: اسما ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

و اما سهم من...

من...شب...تاریکی...تنهایی...پنجره...چراغای خاموش شهر...صدای موسیقی:"اون که رفته دیگه هیچوقت نمیاد/تا قیامت دل من گریه میخواد"...اشک...گریه...یاد تو...چراغای خاموش شهر... نبودنت...تنهایی...سهم من از زندگی فقط اینه؟؟؟...

 

نویسنده: اسما ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٦/۱٤ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

 

گاه می اندیشم

              خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت؟

آن زمان که خبر مرگ مرا

                    از کسی میشنوی

                                 روی تو را کاشکی میدیدم.....

شانه بالا زدنت را بی قید

              و تکان دادن دستت که:"مهم نیست زیاد..."

                             و تکان دادن سر را که:

                                                       "عجیب....عاقبت مرد؟!"

    افسوس....کاشکی میدیدم....

من به خود میگویم

            چه کسی باور کرد

     جنگل جان مرا عشق تو خاکستر کرد.......

نویسنده: اسما ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٦/۱٠ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

رفتی....

چشم من بیا منو یاری بکن

گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه کاری میشه کرد

کاری از ما نمیاد زاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

هرچی دریا رو زمین داره خدا

با تموم ابرای آسمونا

کاشکی میداد همه رو به چشم من

تا چشام به حال من گریه کنن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

غصه ی گذشته های خوب من

خیلی زود مثل یه خواب تموم شدن

حالا باید سر رو زانوم بذارم

تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیچکی مثه من غم نداره

مثه من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه

چرا چشمم اشکشو کم میاره؟

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

تا قیامت دل من گریه میخواد

خیلی سخته بودنت و نبودنت کنارم.خیلی سخته بودنم و نبودنم تو اغوش گرم و مهربونت....تو هم رفتی...رفتنی که دیگه هیچ برگشتی نداره....الان تو اون سر دنیا....با سریعترین تکنولوزی بخوام بهت برسم کمه کم 17 ساعت باید تو راه باشم......تو اون سر دنیا با یه زن و .....یه بچه....یه بچه که تازه یه ماهه که اومده تو این دنیا.خبر اومدنش چقدر بد بود....تو رو ازم گرفت ...حالا تو پدر شدی.چقدر وحشتناکه.دیگه باید باور کنم هیچوقت برنمیگردی...زنتو دوس داری....الان یه پسر داری....تو دیگه بر نمیگردی.....میدونم.باید باور کنم اما خیلی سخته...بعد از 8 سال که رفتی شاید به پشیمون شدنت فکر میکردم.اما الان اون بچه....واسش پدر خوبی باش.واسه اون خانم هم همسر خوبی باش......دوست دارم..

 

نویسنده: اسما ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٥/٢٦ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

نگو....

یادته حرفای اولمونو

 همش از یکی بودن بود وبس

از رفتن تا آخر خط و با هم دیگه رسیدن بود وبس

 

حرف دلامونو میرسوندیم

به خدایی که خالق عشقه

 

میخواستیم اون هم صدایی باشیم

که تا ابد عاشق عشقه....

 

نه نه نگو... دیگه نگو... نگو راهی واسه من و تو نمونده

نه نه نگو...دیگه نگو...مارو غم به آخر خط رسونده

نه نه نگو...دیگه نگو...نگو با هم زندگی جهنمه

نه نه نگو...دیگه نگو...که جدایی تموم شدن غمه.....

 

ولی دیدی از یادمون رفت

قول و قرار عاشقونه

حالا حرفمون فقط اینه

کی باید بره کی بمونه.....

 

حالا من موندم و شبای بی تو

حالا تو موندی و غم تنهایی

منم و عطر تو و خاطره هات

تو و اشک و سکوت و بی صدایی

 

اینجا منم دلتنگ دیدنت

اونجا تو پشیمون و غم زده

خودت ببین لجبازیمون چه طور

بین منو تو رو به هم زده....

 

نه نه نگو...دیگه نگو... نگو راهی واسه من و تو نمونده

نه نه نگو...دیگه نگو...مارو غم به آخر خط رسونده

نه نه نگو...دیگه نگو...نگو با هم زندگی جهنمه

نه نه نگو...دیگه نگو...که جدایی تموم شدن غمه.....

                                       

نویسنده: اسما ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٥/۱۸ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

شب

روزها م شده مثل شب......

شبام هم شده مثل شب!

همه ی زندگیم شده شب......

این نیز بگذرد...

اما واقعا این نیز بگذرد؟.....................

نویسنده: اسما ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٥/۱ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

 

نوشته بودم میخوام برم...اما هر کار کردم نتونستم از اینجا برم.حذف این وبلاگ مثل پاره کردن دفتر خاطرات میمونه.....

میخوام بمونم اما شاید نتونم خیلی زود سر بزنم به وبم...اما میمونم و منتظر کامنتاتون هستم.... 

نویسنده: اسما ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/٤/٢٧ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()

 

سلام بچه ها .....

بزرگ مینویسم که همتون ببینین.....

بچه ها یه گرفتاری واسم پیش اومده.....

واسه ی یه ماه نیستم....

فقط واسم دعا کنین که رفع بشه....

**********************************

خدا جونم...مثه همیشه خودت کمکم کن.....دوست دارم....خیلی.....

نویسنده: اسما ׀ تاریخ: ۱۳۸۸/۳/٩ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نظرات ()


© All Rights Reserved to harfhayedeletanhayi.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20